به خاطر این موارد هیچ گاه عذرخواهی لازم نیست


به خاطر این موارد هیچ گاه عذرخواهی لازم نیست


به خاطر این موارد هیچ گاه عذرخواهی لازم نیست

به خاطر این موارد هیچ گاه عذرخواهی لازم نیست

به خاطر این موارد هیچ گاه عذرخواهی لازم نیست 

بسیاری از موارد هستند که شاید از نظر دیگران اشتباه تلقی شوند اما شما نباید به خاطر آن ها عذرخواهی کنید و به دل خود بد راه دهید. عذرخواهی کردن در زمانی که کار ناشایستی از ما سرزده باشد، جزو ضروریات زندگی در کنار سایر انسان‌هاست اما عذرخواهی کردن زمانی که کار خطایی انجام نداده‌اید، می‌تواند از شما شخصیتی ضعیف و قابل نادیده گرفته شدن بسازد.

 

 یکی ازدلایلی که ازافرادعذرخواهی می‌کنیم این است که برای تصمیمات، گفتارورفتار خود نیازبه توجیه وتوضیح بیش ازاندازه داریم وفکرمی‌کنیم که باید طبق توقعات دیگران تصمیم بگیریم و اگراین کار را انجام ندهیم، باید به نوعی آنها را ازخودراضی نگه داریم. این بار که خواستید عذرخواهی کنید، حواستان به ۱۰ مورد زیر باشد و هرگز بابت آن‌‌ها عذرخواهی نکنید:

 

۱٫ هرگز به خاطر فضایی که در تصرف خود دارید، عذرخواهی نکنید. شما یک موجود سه‌بعدی هستید و این حق شماست که فضایی به خود اختصاص دهید.

 

۲٫ هرگز به خاطر اینکه دانای کل نیستید، عذرخواهی نکنید. اگر شما صاحب دانش نامتناهی بودید، به جای کار کردن وقتتان را صرف بردن در قرعه‌کشی‌ها می‌کردید.

 

۳٫ هرگز به خاطر نیازهای انسانی‌تان عذرخواهی نکنید. شما به خواب، خوراک و کارکردهای زیستی متداول نیاز دارید و این‌ها همان چیزهایی است که شما را زنده نگه می‌دارد.

 

۴٫ هرگز به‌خاطر بااستعداد بودن خود عذرخوهی نکنید. اگر از احساسات دیگران بوی حسادت به مشامتان می‌خورد، نگران نباشید. خودتان را باور کنید و بدانید که بهتر از چیزی که باید عمل می‌کنید.

 

۵٫ برای محدودیت‌هایی که قوانین زمان و فضا برما اعمال می‌کنند، عذرخواهی نکنید. آیا لازم است که همزمان در سه مکان حضور داشته باشید؟ اگر خوب فکر کنید، متوجه می‌شوید که لازم نیست، پس راحت‌تر تصمیم بگیرید.

 

۶٫ از اینکه بیش از حد توانایی خود مشارکت نمی‌کنید، عذرخواهی نکنید. به خودتان سخت نگیرید. چایتان را بنوشید.

 

۷٫ از اینکه تحت تاثیر افراد یا امور میان مایه قرار نمی‌گیرید، عذرخواهی نکنید. کارهایی که تشویق شوند، تکرار می‌شوند؛ بنابراین برای چیزهایی که دوست ندارید دوباره با آن‌ها مواجه شوید، کف نزنید.

 

۸٫ برای اعتماد کردن به شم درونی خود عذرخواهی نکنید. از اینکه حس خوبی برای قدم زدن در یک کوچه تاریک یا یک جلسه ناشناس پشت درهای بسته ندارید، از خودتان ناراضی نباشید. به حس‌هایتان اعتماد کنید.

 

۹٫ به خاطر حمایت از افرادی که دوستشان دارید، عذرخواه نباشید. سخت‌گیر بودن درباره خود و مودب بودن در برابر دیگران شما را وادار می‌کند درباره هر کار درستی که انجام می‌دهید، عذرخواهی کنید.

 

۱۰٫از اینکه جذب مدهای روز نمی‌شوید، عذرخواه نباشید. هر روز چیزهای جدیدی در بازار مد روز می‌شود. اگر به فلان ایده یا بهمان گروه موسیقی علاقه‌ای ندارید، متاسف نباشید بلکه معنایش این است که شما آگاه‌تر و هشیارتر از چیزی هستید که به نظر می‌آید و سلیقه شما با تغییر فصل، تغییر نمی‌کند.

 

 

آگاه نمودن فرزندخوانده ها از حقیقت


آگاه نمودن فرزندخوانده ها از حقیقت


آگاه نمودن فرزندخوانده ها از حقیقت

آگاه نمودن فرزندخوانده ها از حقیقت

آگاه نمودن فرزندخوانده ها از حقیقت 

فرزند خوانده ها زمانی بالاخره باید حقیقت ماجرا را بفهمند، پدر و مادر نیز باید به گونه ای این حقیقت را منتقل کنند که فرزند با شوک روحی مواجه نشود. متأسفانه بسیاری از خانواده‌هایی که کودکی را به فرزندی قبول می‌کنند، برای اینکه هیچ کس از این موضوع مطلع نشود، خانه‌شان را تغییر می‌دهند یا ارتباط‌شان را با همسایه‌ها،

 

اقوام و هر کس دیگری که از فرزندخواندگی کودک‌شان اطلاع دارد، قطع می‌کنند. این در حالی است که بعدها وقتی بچه بزرگ می‌شود، بالاخره این موضوع را می‌فهمد و آن وقت است که همه‌ی باورها و اعتمادش را نسبت به همه‌چیز و همه‌کس از دست می‌دهد.

 

آیا کسانی که کودکی را به فرزندی قبول کرده ‌اند، باید به کودک ‌شان بگویند فرزند آن خانواده نیست یا نه؟ اگر آری، بهترین و مناسب ‌ترین سن برای گفتن این موضوع به آنها چه سنی است؟ یکی از شروط سازمان بهزیستی برای سپردن قیمومیت کودک به خانواده‌ها این است که در هفت‌سالگی به کودک گفته می‌شود با پدر و مادر واقعی‌اش زندگی نمی‌کند. کاری که برخلاف باور عمومی، بسیار درست و به‌جاست.

 

متأسفانه بسیاری از خانواده‌هایی که کودکی را به فرزندی قبول می‌کنند، برای اینکه هیچ کس از این موضوع مطلع نشود، خانه‌شان را تغییر می‌دهند یا ارتباط‌شان را با همسایه‌ها، اقوام و هر کس دیگری که از فرزندخواندگی کودک‌شان اطلاع دارد، قطع می‌کنند. این در حالی است که بعدها وقتی بچه بزرگ می‌شود، بالاخره این موضوع را می‌فهمد و آن وقت است که همه‌ی باورها و اعتمادش را نسبت به همه‌چیز و همه‌کس از دست می‌دهد.

 

بنابراین اصل گفتن واقعیت به کودک، مسئله‌ای انکارناپذیر و پذیرفته‌شده است، به ویژه آن‌که این حق فرد است واقعیت را بداند. اما چه سنی برای گفتن این واقعیت، مناسب است؟

 

مسلماً در سنین پایین یعنی یک تا سه چهار سالگی، نباید و نمی‌توان این موضوع را بیان کرد چرا که بچه‌ها در چنین سن‌و‌سالی توانایی فهمیدن این موضوع را ندارند. اما در سنین شش، هفت سالگی که بچه به درک، دانایی و شعور متوسط و معقولی رسیده است، حتماً باید این موضوع به کودک گفته شود،

 

البته نه به این صورت که «تو را از سر راه پیدا کرده‌ایم» یا «کسی تو را نمی‌خواست» و حرف‌هایی از این دست، بلکه باید در این‌باره به شیوه‌ای کاملاً ظریف گفت‌و‌گو شود؛ مثلاً ابتدا آلبوم عکس‌های خانوادگی را به کودک نشان می‌دهند، بعد داستان‌هایی از حیوان‌ها و گل‌ها برای بچه‌ها تعریف می‌کنند، مثلاً می‌گویند

 

دو خرگوش یا دو گل با هم زندگی می‌کردند و پس از مدتی یک گل دیگر را آوردند و بزرگ کردند. بعد از همه‌ی این مقدمه‌چینی‌ها، اصل مطلب را تعریف می‌کنند. والدین این بچه‌ها توجه کنند که ممکن است فرزندخوانده‌شان، برای مدتی ناراحت و غمگین باشد، اما، به مرور زمان، این ناراحتی برطرف می‌شود

 

و فرد به حالت عادی بازمی‌گردد و حتا از آن خانواده تشکر هم خواهد کرد. به علاوه، با گفتن واقعیت، یک خانواده مجبور به تغییر مکان و پنهان شدن نیست و از کار خود شرمنده و خجالت‌زده نخواهند بود.

 

 

وقتی فرزندان رابطه جنسی والدین را مشاهده می کنند


وقتی فرزندان رابطه جنسی والدین را مشاهده می کنند


وقتی فرزندان رابطه جنسی والدین را مشاهده می کنند

وقتی فرزندان رابطه جنسی والدین را مشاهده می کنند

وقتی فرزندان رابطه جنسی والدین را مشاهده می کنند 

برقراری رابطه جنسی در خانه نیاز به شرایط خاصی دارد،خلوت بودن مکان خانه و همچنین در جلوی چشم نبودن حتما لازم است. اما باید توجه کنید که بعد از آمدن فرزند به خانه همه چیز فرق خواهد کرد. گاهی والدین به دلایل مختلف مثل محدودیت فضای منزل، نداشتن اتاق خواب مجزا، شلوغ بودن خانه، فرزند زیاد و گاه اهمال و سهل‌انگاری،

 

نمی‌توانند محیط امن و راحتی برای برقراری روابط زناشویی خود فراهم کنند. وقتی فرزند اتفاقی رابطه زناشویی والدین را مشاهده می‌کند یا صدایی از جانب اتاق خواب آنها به گوش او می‌رسد، ممکن است آنچه در اتاق خواب بین پدر و مادر روی داده، به‌عنوان یک صحنه خشونت تعبیر کند.

 

در صورتی‌که در دفعات بعد با در قفل شده اتاق خواب والدین مواجه شود، این خیالبافی در وی تقویت می‌شود و چون معنای این تصویر را نمی‌فهمد، به‌صورت ابهام‌آمیز برایش باقی می‌ماند و حتی در همان زمان ممکن است هیجان جنسی او را تحریک کند. اصطلاح prima- scene (صحنه آغازین) را اولین بار فروید در سال ۱۹۱۴ برای توصیف این مفهوم به کار برد.

 

بعضی از والدین به اشتباه فکر می‌کنند فرزندان کوچکشان چیزی از رابطه زن و مرد نمی‌فهمند، در صورتی‌که حتی یک کودک ۲ ساله حافظه‌ای بسیار قوی دارد و همه تصاویر و صداهای اطراف را در ذهن خود ثبت و ضبط می‌کند.
وقتی فرزندان رابطه جنسی والدین را مشاهده می کنند

مواجه شدن فرزند با صحنه رابطه زناشویی والدین ممکن است باعث ایجاد مشکلات روانی متعددی در آنها مانند اضطراب و افسردگی، شهوانی شدن کودک، ابهامات سادومازوخیستی (آزارگری-آزارخواهی) در مورد رابطه جنسی، ترس از تنهایی، آسیب‌پذیری و… شود. از طرفی، مطالعات وسیعی در حال حاضر بر این نکته تاکید

 

دارند که دیدن اتفاقی صحنه رابطه زناشویی والدین به‌خودی‌خود باعث آسیب روانی کودک نمی‌شود، مگر اینکه روابط خانوادگی به‌طور کلی مخدوش و خشن باشد، اما شفاف شدن این موضوع مطالعات بیشتری را می‌طلبد. اگر کودک نیمه‌شب اتفاقی وارد اتاق خوابتان شد و شما را در حین رابطه زناشویی دید، به‌هیچ‌وجه واکنشی مبنی بر وحشت‌زدگی

 

و دستپاچگی از خود نشان ندهید. توجه به این نکته بسیار ضروری است که با برخوردتان کودک را شرمنده و خجالت‌زده کنجکاوی جنسی‌اش نکنید، چرا که از عواقب این برخورد، مشکلات جنسی فراوان برای او در آینده است.در اولین فرصت، لباس‌هایتان را بپوشید یا پتو و ملحفه‌ای روی بدن عریان خود بکشید. کودک را نزد خود بخوانید و به او توجه و خوشرویی نشان دهید.

 

آرام از او بپرسید که با شما کاری داشته که نیمه‌شب سراغتان آمده؟ آیا مشکل یا خواسته‌ای دارد؟ اگر سوال کرد مشغول چه کاری بودید، برایش روشن کنید چیزی که اتفاقی شاهدش بوده، به‌هیچ‌وجه به‌معنی دعوا و خشونت بین پدر و مادر نیست. باید به کودک توضیح داد مامان باباها وقتی همدیگر را خیلی دوست دارند،

 

یکدیگر را در آغوش می‌گیرند، نوازش می‌کنند، می‌بوسند و می‌خندند و کارهایی می‌کنند که عشقشان را به هم نشان دهند و از وجود هم لذت ببرند. لازم نیست اصل رابطه زناشویی و فرایند آن برای کودک تشریح شود. حتما به کودک سفارش شود صحبت در مورد آنچه دیده در خارج از خانه و نزد دیگران درست نیست و در مورد مسائلی از این قبیل فقط می‌تواند در خانه و با پدر و مادر صحبت کند. در پایان توضیحات شما نیز کودک باید به اتاق خوابش هدایت شود.

 

اگر کودک چیزی نپرسید…

در صورتی که کودک در همان برخورد نخست در اتاق خواب سوالی در مورد صحنه‌ای که دیده نپرسید، می‌توان در اولین فرصت مناسب مثلا فردا صبح، ابتدا ازاو پرسید که دیشب در اتاق خواب چه دیده و احساس و نظرش در این‌باره چیست. چراکه شاید کودک چیز زیادی از صحنه رابطه زناشویی والدین ندیده باشد و والدین در تخمین زمان حضور کودک در اتاق اشتباه کرده باشند. در ادامه می‌توان توضیحات لازم را همان‌طور که اشاره شد، به کودک داد.

 

آماده پاسخگویی به پرسش‌های غیرمنتظره کودک شوید

اگر سوال‌های کودک غیرمنتظره و پاسخگویی به آن فراتر از دانسته‌ها و اطلاعاتتان بود، مجبور نیستید پاسخ فوری بدهید و می‌توانید ادامه صحبت را در جلسه‌ای دیگر پیگیری کنید. در این فاصله از مشورت با متخصصان مربوط کمک بگیرید. مهم نیست که همه حقیقت را به بچه بگویید، بهتر آن است که به او دروغ نگویید.

 

بسیاری اوقات رعایت نکات فوق و ارائه همین توضیح‌های ساده، می‌تواند کودک شما را از ابتلا به طیف وسیعی از اختلالات اضطرابی و مشکلات جنسی در آینده حفظ کند. در غیر این صورت بهتر است با روان‌پزشک یا روان‌شناس مشورت کنید.

 

وقتی کودکان سوال جنسی می‌پرسند…

همه کودکان درباره اینکه چگونه به ‌وجود آمده‌اند، قبلا کجا بوده‌اند و اینکه چرا در جشن عروسی والدینشان نبوده‌اند، کنجکاوند و دیر یا زود این سوالات را از والدینشان خواهند پرسید. اگر قبلا به پاسخ‌هایی که باید به آنها بدهید، فکر کرده باشید، احتمالا به راحتی می‌توانید آنها را قانع کنید، اما متاسفانه اغلب والدین با اینکه می‌دانند

 

بالاخره در معرض چنین سوالاتی قرار خواهند گرفت، به این ‌دلیل که خجالت می‌کشند، سعی می‌کنند به طریقی از پاسخ دادن شانه خالی کنند. شاید شما به نسلی تعلق داشته‌اید که صحبت کردن در مورد مسایل جنسی در خانواده‌تان ممنوع بوده، اما باید بدانید کودکان خردسالتان متعلق به نسل دیگری هستند و اگر پاسخ‌های درست و منطقی به سوالاتشان

 

را از شما نشنوند، به زودی از شما فاصله می‌گیرند و منایع دیگری را برای پاسخگویی برمی‌گزینند و خودتان می‌دانید که این کار آنها بهای سنگینی است که شما در قبال خجالت کشیدنتان خواهید پرداخت.اگر بدانید که پرسش‌های کودک شما در این مورد به هیچ‌وجه گناه‌آلود نیست و فقط از سر کنجکاوی ذاتی و میل شدید به فهمیدن همه چیز، پرسیده می‌شود،

 

شاید راحت‌تر برخورد کنید. پس همان‌طور که در مورد طرز کار یک وسیله می‌پرسد، به راحتی و با علاقه به او پاسخ می‌دهید، به سوالات او در زمینه مسایل جنسی نیز بدون تنش پاسخ دهید.

 

پاسخ ما باید چگونه باشد؟

کودک ممکن است بپرسد: بچه چطوری درست می‌شه؟ چرا فقط خانم‌ها و بعد از عروسی باردار می‌شن؟ من قبل از اینکه برم تو شکم مامان کجا بودم؟ نکته اول اینکه نباید به هیچ‌یک از سوالات کودک پاسخ دروغ داده شود. خیلی از پدر و مادر‌ها برای اینکه از شر این سوالات خلاص شوند به کودک می‌گویند که تو را یک لک‌لک از آسمان برای ما آورده! یا اینکه ما دعا کردیم و خدا تو را به ما داد! این روش پاسخ دادن اصلا درست نیست

 

زیرا کودک به‌تدریج که بزرگ ‌شد، متوجه می‌شود که این حرف‌ها نمی‌تواند درست باشد و اعتمادش را به شما از دست می‌دهد. پس از همان اول به او راست بگویید. منظور از راستگویی این نیست که شما باید از سیر تا پیاز مسائل جنسی را برای او توضیح بدهید زیرا این کار نه ضروری و نه برای کودک شما مناسب است.

 

کودکان ۲ تا ۴ ساله

کودکان بسیار کوچک مثلا آنهایی که ۲ تا ۴ سال دارند، معمولا با یک پاسخ بسیار ساده قانع می‌شوند؛ مثلا می‌توانید به آنها بگویید: «تو در شکم مامان به‌وجود آمدی و چون کوچولو بودی، آنجا مامان از تو مراقبت کرد تا کمی بزرگ‌تر شدی و توانستی به دنیا بیایی.»

 

کودکان ۴ تا ۷ ساله

برای کودکان ۴ تا ۷ ساله این‌طور توضیح دهید: «بدن همه ما آدم‌ها از قطعه‌های کوچکی درست شده که به آن سلول می‌گویند. سلول‌هایی از بدن مامان و سلول‌هایی از بدن بابا در شکم مامان با هم ترکیب شدند و تو را به‌وجود آورده‌اند. به همین دلیل است که مثلا چشم تو شبیه بابا و موهای تو شبیه مامان است.»

 

کودکان ۷ تا ۱۰ ساله

برای کودکان بزرگ‌تر مثلا ۷ تا ۱۰ ساله می‌توانید بیشتر از این توضیح بدهید. مثلا می‌توانید بگویید: «نام سلول‌های بابا که با سلول‌های مامان ترکیب می‌شه اسپرم و نام سلول‌های مامان تخمک است. اسپرم‌ها در کیسه پوستی که به آن بیضه می‌گویند، قرار دارند. میلیون‌ها اسپرم در این کیسه قرار دارند، اما در بدن مامان هر ماه فقط یک تخمک به‌وجود می‌آید.

 

اگر مامان و بابا تصمیم بگیرند که بچه داشته باشند، یکی از اسپرم‌ها با تخمک ترکیب می‌شود و بچه کوچکی ایجاد می‌شود که باید ۹ ماه در شکم مامان بماند تا کمی بزرگ‌تر شود و بتواند به دنیا بیاید.»

 

 

۱۰ روش برای دور کردن اضطراب و نگرانی


۱۰ روش برای دور کردن اضطراب و نگرانی


۱۰ روش برای دور کردن اضطراب و نگرانی

10 روش برای دور کردن اضطراب و نگرانی

۱۰ روش برای دور کردن اضطراب و نگرانی 

زندگی همراه با اضطراب و نگرانی اصلا خوشایند نخواهد بود و باید در جهت از میان برداشتن عوامل نگران کننده برآییم تا با آرامش زندگی کنیم. براي همه انسان‌ها، اين يك امر طبيعي است كه در زندگي خود بر سر مسايل گوناگون دچار نگراني شوند. و براي همه ما مهم است كه بتوانيم بر اين نگراني غلبه و يا از آن جلوگيري كنيم.

 

 ۱۰ قدم زير مي‌توانند به ما كمك كنند كه نگراني‌ها را از خودمان دور كنيم:

قدم اول: نگراني را به تنهايي تحمل نكنيد.

با يك نفر – قابل اعتماد – راجع به مسايلتان حرف بزنيد. اين به شما كمك مي‌كند كه مسايلتان را از يك منظر ديگر نيز بررسي كرده و آن‌ها را در يك مسير صحيح قرار دهيد.

 

قدم دوم: واقعيات را پيدا كنيد.

دريابيد كه آيا نگرانيتان پايه و اساسي دارد يا خير. ليست آن چيزهايي كه نگرانتان مي‌كنند را بنويسيد. اين كار به شما كمك مي‌كند كه معضلات واقعيتان را تفكيك و شناسايي كنيد.

 

قدم سوم: اقدام كنيد.

وقت يا انرژي‌تان را براي نگراني بودن هدر ندهيد. بلكه با مسايل مواجه شويد و آن‌ها را از بين ببريد. دوري كردن (فرار كردن) از مصايب و سختي‌ها نه تنها آرامش ايجاد نمي‌كند، بلكه، در بلندمدت، باعث استرس بيشتر خواهد شد.

 

قدم چهارم: از بدن خود مراقبت كنيد.

هميشه غذاهاي سالم بخوريد، خواب كافي و تمرينات ورزشي داشته باشيد. تمرينات ورزشي باعث آرامش عضلات و استراحت بدن مي‌شوند. مراقبت از جسم، به تنهايي، از فشار نمي‌كاهد بلكه باعث به دست آمدن انرژي بيشتر جهت مواجه شدن با مسايل خواهد بود.

 

قدم پنجم: در لحظه زندگي كنيد.

هرگز نگران آن‌چه كه در آينده رخ خواهد داد، و يا چيزي كه در گذشته اتفاق افتاده، نباشيد. بنابراين، فقط روي حال حاضر تمركز كنيد.

 

قدم ششم: مثبت باشيد.

هميشه به جاي چنبره زدن بر افكار منفي، بر جنبه مثبت همه چيز تمركز كنيد. به اضافه، خوش خلقي را نيز در خود افزايش دهيد.

 

قدم هفتم: براي مدت هر چند كوتاه، نگراني‌ها را به كناري بگذاريد.

جهت تفكر دقيق به خود مسايل، و در نهايت رسيدن به راه‌حل مناسب و خالي كردن ذهن از اضطراب،‌ براي مدت هر چند كوتاه، نگراني‌ها را به كناري بگذاريد.

 

قدم هشتم: خود را سرگرم كنيد.

فعاليت زياد يكي از راه‌هاي علاج نگراني است. سرگرم نگه داشتن خود، اجازه ورود افكار منفي به ذهن را نمي‌دهد.

 

قدم نهم: از خود درماني پرهيز كنيد.

به استفاده از داروهاي غيرضروري، سيگار و الكل متوسل نشويد. در صورت نياز، از افراد متخصص كمك بگيريد.

 

قدم دهم: نعمات و مواهب خود را شمارش كنيد.

با تفكر بر روي مزاياي خود، باعث كاهش حس نگراني، و در نتيجه، آغاز احساس آرامش خواهيد شد.

 

 

تاثیر حفظ مرزهای شخصی در رابطه با دیگران


تاثیر حفظ مرزهای شخصی در رابطه با دیگران


تاثیر حفظ مرزهای شخصی در رابطه با دیگران

تاثیر حفظ مرزهای شخصی در رابطه با دیگران

تاثیر حفظ مرزهای شخصی در رابطه با دیگران 

اگر در رابطه ها هر کسی برای خود مرزهای شخصی قائل شود اوضاع بسیار خوب خواهد بود. یاد بگیریم تا به مرزهای شخصی کسی هم وارد نشویم. مهمترین چیز درمورد مرزهای شخصی این است که این مرزها برای تنبیه یا کنترل کردن دیگران نیست. این مرزها برای این است که به دیگران نشان دهید چه چیزهایی در زندگی شما قابل قبول است

 

و چه چیزهایی نیست. این مرزها به شما کمک می‌کند تعادل زندگی‌تان را حفظ کرده و از بدن، ذهن، احساسات و زمانتان درمقابل تقاضاهای زیان‌آور و نامطلوب دیگران محافظت کنید.وقتی مرزهای شخصی‌ تان چندان قوی نباشند، هم احترام خودتان و هم احترام اطرافیانتان به خطر خواهد افتاد. جای تعجب نیست که افراد سلطه‌گر، زورگو، نامحترم و آویزان را به زندگی‌تان جذب خواهید کرد.

 

اینها به نظرتان آشنا نمی‌آید؟

– وقتی واقعاً می‌خواهید جواب «نه» بدهید، می‌گویید، «آره».

 

– وقتی به کسی «نه» می‌گویید، عذاب‌وجدان می‌گیرید.

 

– برای به دست آوردن آرامش برخلاف ارزش‌های واقعی‌تان عمل می‌کنید.

 

– وقتی کسی با شما بدرفتاری می‌کند، از خودتان دفاع نمی‌کنید.

 

– برای دوست داشته‌شدن بیش از اندازه تلاش می‌کنید.

 

– به دیگران اجازه می‌دهید حرف‌هایی به شما بزنند یا کارهایی با شما بکنند که موجب ناراحتی‌تان است.

 

– انتظار دارید که نزدیک‌ترین افراد به شما، بدون اینکه چیزی بگویید از چیزهایی که ناراحتتان می‌کند باخبر شوند.

 

متاسفانه، بعضی‌ها بخاطر این باور اشتباه که برای به دست آوردن دل و احترام دیگران باید همیشه در دسترس آنها باشند، برای خودشان مرز‌های شخصی نمی‌گذارند. مشکل اینجاست که هر عمل موافقت، انکار نفس یا نیازمندی، احترام دیگران را از بین می‌برد.

 

اگر به تطبیق دادن خودتان به دیگران عادت کرده‌اید، فرآیند ایجاد مرزهای شخصی به نظر غیرطبیعی و تهدید‌آمیز می‌آید ولی اگر به آن پایبند شوید، متوجه می‌شوید که به مرور زمان همه چیز برایتان ساده‌تر می‌شود و بدون شک ارزشش را خواهد داشت!

 

با خودتان شروع می‌شود

فرآیند ایجاد مرزهای شخصی با خودتان شروع می‌شود که اول قبول کنید که نه تنها لایق این هستید که این مرزها را داشته باشید بلکه وجود این مرزها برای مراقبت از خودتان ضروری هستند. دوم اینکه، باید قبول کنید که حق ایجاد این مرزها را دارید. شاید به نظرتان عجیب برسد ولی من کسانی را می‌شناسم که قلباً نمی‌دانستند که چنین حق انتخابی دارند.

 

درواقع، شما نه تنها حق دارید اینکار را بکنید، بلکه مسئولیت اینکه دیگران چطور با شما رفتار کنند هم بر عهده خودتان است. مرزهای شما بعنوان فیلترهایی عمل می‌کند که مشخص می‌کند چه چیز در زندگی شما قابل‌قبول است و چه چیز نیست.

 

البته زمان‌های خواهد بود که کسی به کمک شما نیاز دارد و با احترام از شما کمک می‌خواهد. باید قبول کنید که زمان کمی تجربه کردن و شاید چند قدم اشتباه برداشتن می‌خواهد ولی بالاخره یاد می‌گیرید فرق بین یک درخواست قابل‌قبول و درخواستی که شما را در معرض خطر پس‌رفت قرار می‌دهد.

 

نیازهایتان را مشخص کنید

تشخیص اینکه کجاها به فضا، احترام، انرژی و قدرت شخصی بیشتری نیاز دارید، قدم دوم است و برای آن باید زمان بیشتری صرف کنید تا آگاهی‌تان را نسبت به خود بیشتر کنید. با تشخیص الگوهای تکراری از موقعیت‌ها و رفتارهایی شروع کنید که موجب خشم، بی‌انرژی کردن و یا افسرده کردنتان می‌شوند.

 

وقتی این موقعیت‌های خاص را تشخیص دادید، آنها را در یک دفترچه یادداشت کنید. نگران توانایی نوشتن خود نباشید، این تمرین برای این است که کمکتان کند بفهمید اوضاع از چه قرار است. دلیل اهمیت آن این است که خیلی وقت‌ها ما بعضی چیزها را برای خودمان خیلی مهم می‌کنیم ولی در حقیقت اصلاً موضوع خاصی نیستند.

 

بعنوان مثال، ممکن است میزان زیادی انرژی منفی روی خواهرتان صرف کنید چون عادت کرده است بدون اینکه از قبل خبر دهد، بچه‌هایش را پیش شما بیاورد تا از آنها مراقبت کنید. موضوع اصلی خواهرتان نیست، موضوع این است که احساس می‌کنید به شما احترام گذاشته نشده و به اشتباه باور دارد که چون خواهر او هستید نمی‌توانید به او «نه» بگویید. خوب خبر خوب این است که، شما کاملاً حق دارید که برای خانواده‌تان هم مرز تعیین کنید.

 

مرزهایتان را مشخص کنید

اگر قبلاً تجربه‌ای در این زمینه نداشته‌اید، توصیه ما این است که از کم شروع کنید. اگر یک موضوع است که عصبانی‌تان می‌کند، بهتر است روی رفتار یا موقعیتی تمرکز کنید که چندان خطرساز و تهدیدآمیز نباشد تا بتوانید فرآیند تعیین کردن نیازها و بیان آنها را به راحتی انجام دهید.

 

اشتباهی که خیلی‌ها وقتی می‌خواهند برای خود مرز تعیین کنند مرتکب می‌شوند این است که از سر خستگی و خشم اینکار را شروع می‌کنند. با این روش مطمئناً با شکست یا مشاجره مواجه خواهند شد. ایجاد مرزهای قوی و باثبات به رفتار خودتان بستگی دارد، بنابراین بهتر است با محبت برای دیگران و همچنین خودتان آن را انجام دهید.

 

بااستفاده از دفترچه‌تان، مرزها و همچنین رفتارهایی که برایتان قابل‌قبول است و رفتارهایی که قابل‌قبول نیست را توصیف کنید. به عبارت دیگر، اینجا دقیقاً همانجایی است که تصمیم می‌گیرد خطرهای مرزی‌تان را بکشید.

 

بیان مرزهایتان

وقتی زمان اجرای مرزهای جدیدتان می‌شود، اجازه بدهید تجربه و سطح راحتی‌تان هدایتتان کند. یک راه برای انجام این کار این است که از سناریوی معمول رفتار غیرقابل‌قبول استفاده کنید.

 

به مثال خواهرتان برمی‌گردیم. ازآنجاکه در گذشته آن رفتار را به رفتاری راحت تبدیل کرده‌اید، شاید ایده خوبی نباشد که یکدفعه در خانه‌تان را به روی او ببندید. کاری که می‌توانید بکنید این است که بچه‌ها را قبول کرده بعد از او بخواهید که قبل از اینکه برود، چند دقیقه با او حرف بزنید. بعد برایش توضیح دهید که چقدر همیشه از دیدن او و فرزندانش لذت می‌برید

 

(حتی اگر نمی‌برید، لبخند بزنید و تحمل کنید) ولی واقعاً دوست دارید اگر لازم باشد که از فرزندانش مراقبت کنید، از قبل به شما اطلاع داده شود. از زبان خودتان استفاده کنید، مهربان باشید ولی احساس نکنید که لازم است خودتان را برای او توضیح دهید یا عذرخواهی کنید.

 

بعضی‌ها کاری می‌کنند که احساس عذاب‌وجدان کنید تا اینکه بتوانند به چیزی که می‌خواهند دست پیدا کنند. ولی اگر به خودتان ایمان داشته باشید و باور داشته باشید که کار درستی انجام می‌دهید، خواهید دید که مشکل خودشان است، نه مشکل شما.

 

بر عذاب‌ وجدانتان غلبه کنید

آماده باشید. باید آماده باشید که انتخاب‌های سختی برای تغییر سبک‌زندگی‌تان بگیرید و عذاب‌وجدان متداول‌ترین مانعی است که وقتی می‌خواهید از خودتان محافظت کنید گرفتارش می‌شوید. فقط باید به خودتان یادآور شوید که اصلاً چرا این مرزها را برای خودتان مشخص کردید.

 

البته ممکن است اطرافیانتان هم به حالت دفاعی بروند که البته به عذاب‌وجدان شما اضافه خواهد کرد. ولی اکثر افراد به مرور زمان به این مرزهای جدید شما عادت خواهند کرد ولی بعضی ممکن است با آن کنار نیایند. هیچ اشکالی ندارد چون مطمئناً نمی‌خواهید کسانی که ارزش‌ها و احترام نفس شما را رعایت نمی‌کنند در زندگی‌تان جایی داشته باشند.

 

به خودتان ایمان و باور داشته باشید

هیچکس بهتر از خودتان نمی‌داند که به چه چیزهایی نیاز دارید و به چه چیزهایی ارزش می‌گذارید. اجازه ندهید کسی این تصمیمات را برای شما بگیرد. مرزهای سالم به شما این امکان را می‌دهد که به توانایی‌ها و فردیت خودتان و دیگران احترام بگذارید. محدوده‌های مشخص و قاطع برای خودتان مشخص کنید تا دیگران به آن احترام گذاشته و هر کاری که از دستشان برمی‌آید برای رعایت آن انجام دهند.

 

صبور باشید

 به گزارش پارس ناز قبول کنید که این تغییر یک شبه اتفاق نمی‌افتد. جدا کردن خود از احساسات و باورهایی که باعث می‌شد مرزهای ضعیف را قبول کنید، نیاز به صبر و تمرین دارد.

 

خوشبختانه وقتی مرزهای شخصی‌ را برای خودتان مشخص رده و آنها را اجرا کرید، احساس قدرت و اعتمادبه‌نفس بیشتری خواهید کرد چون با این روش ارزش خودتان را به همه نشان می‌دهید. هرچه برای متعهد شدن به مرزهای شخصی‌تان بیشتر تلاش کنید، عشق، احترام و حمایت بیشتری در زندگی‌تان پیدا خواهید کرد.

 

 

بیایید قضاوت کردن دیگران را کنار بگذاریم


بیایید قضاوت کردن دیگران را کنار بگذاریم


بیایید قضاوت کردن دیگران را کنار بگذاریم

بیایید قضاوت کردن دیگران را کنار بگذاریم

بیایید قضاوت کردن دیگران را کنار بگذاریم 

قضاوت کردن دیگران به هیچ وجه کار درستی نیست و فکر و شخصیت ما را به زیر خواهد کشید. باید سعی کنیم تا اینچنین افکاری را از ذهن دور کنیم. اینکه آیا جزو افرادی هستید که دیگران را قضاوت می کنید یا خیر از جمله سئوالاتی است که بهتر است به جای آنکه کسی از شما در مورد آن پرسشی کند خودتان آن را پرسیده و آنقدر عادل باشید که پاسخ قانع کننده ای به خود دهید.

 

همه ما به طور ناخودآگاه در طول زندگی مان خواسته یا ناخواسته این کار را انجام داده ایم اما می توانیم اکنون و با آشنا شدن با برخی از راهکارها از ادامه این روند پرهیز کرده و برای تکامل شخصیت خود در هر سنی که هستیم تلاش کنیم.در ادامه برخی از راهکارهایی که می تواند جلوی قضاوت های بی مورد ما را بگیرند با هم مرور می کنیم:

 

جنبه مثبت هر چیزی را ببینید

در هر فردی که در کوچه و خیابان می بینید، روی مثبتی از او را در نظر آورید. به عنوان مثال زمانی که نوجوانی را می بینید که لباس عجیب و غریبی پوشیده به جای قضاوت او به خود بگویید که چه اعتماد به نفس بالایی دارد.یا هنگامی که فردی با صدای بلند در اطراف شما می خندد به خود بگویید که حتما او با دوستان خود لحظاتی خوبی را می گذراند.

 

روزانه ۱۰ چیز مثبت بگویید

می توانید برای اینکه بتوانید چیزهای مثبتی را در دیگران ببنید ذهن خود را برای مثبت اندیشی تمرین دهید. یکی از این راهکارها می تواند گفتن ۱۰ چیز مثبت در هر روز باشد.

 

طوری رفتار کنید که دیدن شما باعث خوشحالی دیگران شود

داشتن اعتبار خوب و محبوبیت در میان دیگران می تواند انگیزه بسیار خوبی برای عدم قضاوت آنها باشد. حتما دلتان نمی خواهد در اذهان دیگران یک انسان منفوری باشید که دیگران را تحقیر می کند. بنابراین داشتن رابطه خوب با دیگران می تواند از میزان قضاوت شما بکاهد.

 

از بازی سودبردن از تردیدهای خود استفاده کنید

در بسیاری از مواقع شما واقعا نمی دانید که در پس رفتارهای دیگران واقعا چه چیزی وجود دارد. زمانی که احساس می کنید که در حال نادیده گرفتن دلایل تصمیمات دیگران هستید، بلافاصله بازی را آغاز کنید.مثلا امکان دارد که در هنگام رانندگی فردی ناگهان جلوی شما پیچیده و برای رساندن فرزندش عجله دارد. رئیس به او برای این انجام این کار مرخصی نداده. احتمالا آن بچه شب قبل را خوب نخوابیده و در حال داد و فریاد کردن نیز است.

 

اگر تمامی این دلیل بتواند توجیهی برای پیچیدن او مقابل اتومبیل شما باشد می تواند از ریز بینی، ایراد گیری و قضاوت های احتمالی شما در مورد او بکاهد.

 

از ایجاد ناامنی و عدم اطمینان در دیگران پرهیز کنید

عمدتا افراد از دیگران انتقاد می کنند تا آنها را در انجام کارهایی که انجام می دهند نامطمئن کنند. زمانی که نزدیک است این اتفاق بیفتد آن را یادداشت کرده و به خود بگویید که این کار نوعی حسادت تلقی می شود.سپس از آنچه خود دارید راضی باشید و آن را شکر کنید و از مقایسه خود با دیگران پرهیز کنید.

 

غیبت نکنید

کار دشواری به نظر می رسد که به طور کامل غیبت کردن را کنار بگذارید اما گاهی لازم است در مکالمه هایی که با دوستان خود دارید و فردی شروع بهغیبت کردن می کند، موضوع را عوض کنید.تلاش کنید با ارائه یک نقطه نظر مثبت مکالمه را به سمت دیگری پیش ببرید. خصوصا در میان گروهی از دوستان تان که در تماس مداوم با آنها هستید این کار را انجام دهید.

 

عمل فرد و نه خودش را مورد انتقاد قرار دهید

رایج است که گفته می شود بشر جایز الخطاست. به همین دلیل هم هر کدام از ما ممکن است کاری را اشتباه انجام دهیم. به همین دلیل هم بهتر است عمل فردی که کاری را اشتباه انجام داده و نه شخصیت او را در نظر بگیریم و نشانه رویم.باید بدانیم که خود آن فرد بیشتر از هر کس دیگری از اشتباهی که انجام داده احساس گناه و عذاب وجدان می کند و بهتر است این روند را برای او تشدید نکنید.

 

تصور کنید که در حال بلند گفتن افکارتان هستید

یک راهکار این است که خودتان را جای دیگران بگذارید و عکس العمل او در مقابل انتقاد خود را در نظر آورید. اینکه آن فرد چگونه از خود دفاع خواهد کرد.با این کار خواهید توانست دیدگاه تازه دیگری را بدون آنکه دهان خود را گشوده باشید به دست آورید.

 

رفتارها و عادات نامعمول خودتان را به خاطر بیاورید

این را همیشه به خاطر داشته باشید که برخی از رفتارهای شما هم می تواند برای دیگران مطلوب نباشد و آنها را به انتقاد وا دارد.چه اهمیتی دارد که ژاکتی که به تن کرده اید از نظر دیگران زشت است چرا که خودتان در آن احساس بسیار راحتی دارید؟ همین حس خود را برای دیگران هم داشته باشید.

 

تمرکز حواس را تمرین کنید

زمانی که یک تفکر منفی به سراغ تان می آید آن را بپذیرید و از خود بپرسید که این اندیشه منفی چرا به سراغ تان آمده. سپس ذهن خود را به سمت دیگری سوق دهید.زمانی که خود را از افکار شخصی تان جدا می کنید کمک خواهد کرد که کمتر دیگران را هم قضاوت کنید.

 

برای همدردی با دیگران هدف گذاری کنید

 به گزارش پارس ناز همچون از بین بردن هر عادت بد دیگری تلاش کردن می تواند بیشترین تاثیر را داشته باشد. تصویری را تجسم کنید که دوست دارید دیگران در مورد شما داشته باشند.خودتان را به گونه ای تصور کنید که به جای آنکه منتقد و عجول باشید، دوست داشتنی تر شده و درک متقابل و خوبی از دیگران داشته باشید.

 

 

انزوا و افسردگی در خانواده های تلگرامی


انزوا و افسردگی در خانواده های تلگرامی


انزوا و افسردگی در خانواده های تلگرامی

انزوا و افسردگی در خانواده های تلگرامی

انزوا و افسردگی در خانواده های تلگرامی 

برخی از خانواده ها هستند که تمامی اعضای آن ها ساعات زیادی از روز را در تلگرام می گذرانند که باعث انزوای همه انان خواهد شد. مادر و پدرم معتاد تلگرام و اینستاگرام است. با فامیل یک گروه تلگرامی دارند که شب و روز با هم در آنجا چت می‌کنند. وقت گذرانی در شبکه‌های اجتماعی آنقدر وسوسه انگیز شده که شاید حتی فرصتی در نیمه‌های شب هم پیدا نشود که پای درد دل فرزندان خود بنشینند.

 

هر بار که می‌خواهم با او حرف بزنم مدام به تلفن همراهش نگاه می‌کند و تنها با حرکات سر جملاتم را تأیید می‌کند. زمانی که در میان حرف هایم از او سؤال می‌کنم هاج و واج مرا نگاه می‌کند زیرا تمام مدت حواسش به گوشی‌اش بوده و حتی کلمه‌ای از حرف هایم را نفهمیده است.» این‌ها گله‌های دختر یکی از طرفداران پروپا قرص تلگرام است.

 

هرچند که مادرش اعتقاد دارد حضورش در فضای مجازی لطمه‌ای به رابطه‌اش با فرزندانش نزده اما با هر کدام از بچه‌هایش که حرف می‌زنی آه از نهادشان بلند می‌شود. ارتباط‌های دنیای واقعی به ته خط رسیده‌اند آن هم با شعار دوری و دوستی. به طوری که ۲۸ میلیون ایرانی شب و روزشان راصرف گشتزنی در تلگرام می‌کنند.

 

این نرم افزار آنقدر در دل برخی‌ها جا باز کرده که خیلی‌ها حتی علاقه‌ای به دید و بازدید‌های خانوادگی ندارند، دلشان می‌خواهد یک گروه تلگرامی خانوادگی داشته باشند تا خبری از دید و بازدید‌های خانوادگی نباشد.

 

اعتیاد به فضای مجازی تا مرز دیوانگی

«یک روز اگر گوشی‌ام کنارم نباشد، دیوانه می‌شوم» این‌ها حرف‌های سارا مادر یک دختر ۱۶ ساله است.:«در گذشته بیشتر با دخترم بیرون می‌رفتیم و با هم وقت می‌گذراندیم اما حالا او هم بیشتر دوست دارد در اتاقش با گوشی همراهش سرگرم باشد تا اینکه با هم برای تماشای یک فیلم به سینما برویم.»

 

مادر الناز هم طرفدار ثابت صفحه‌های اینستاگرامی است. کار صبح تا شب او تنها باز کردن صفحات سلبیریتی‌های دنیاست تا با تقلید از آنها دریچه‌ای به دنیای مد باز کند. وقتی از الناز می‌پرسی که آیا فعالیت مادرت باعث کم توجهی به تو شده است، پاسخ جالبی می‌دهد:«وقتی از خانه به دانشگاه می‌روم تمام مدت نگران هستم،

 

زیرا مادرم از وقتی اینستاگرام را در گوشی‌اش نصب کرده گاهی یادش می‌رود که برادر کوچکم، گرسنه است و باید به او شیر بدهد.»

انزوا و افسردگی در خانواده های تلگرامی

آسیب ها و تهدیدات فضای مجازی

 

احوال پرسی‌های استیکری

فرستادن شکلک‌های مختلف و احوال پرسی‌های استیکری کار هر روز کاربران تلگرامی است. دنیای مجازی آنقدر گسترش پیدا کرده که حتی راه ارتباط‌های واقعی را هم مسدود کرده، به طوری که حتی زمانی که در یک جمع خانوادگی قرار می‌گیری همه مشغول استفاده از گوشی همراهشان هستند.

 

آن طور که دکتر آب روشن می‌گوید: «وابستگی به شبکه‌های مجازی یک اصل فراگیر است. این شبکه‌ها یکی از مهم‌ترین ابزارهای نوین ارتباطی محسوب می‌شوند و در زندگی فردی و اجتماعی ما ایرانی‌ها جایگاه ویژه‌ای پیدا کرده‌اند. بنابراین به نظر می‌رسد دنیای مجازی جزو جدا نشدنی مناسبات روز مره افراد قرار گرفته است.»

 

این جامعه شناس در ادامه بیان می‌کند: «اغلب در میهمانی‌های خانوادگی و دوستانه مشاهده می‌کنیم که همه در گیر تلفن همراهشان هستند و برخی از نوجوانان به جای ارتباط کلامی با همسالان خود، متأسفانه از طریق شبکه‌های اجتماعی یا تلگرام با یکدیگر صحبت می‌کنند، یعنی شخص در میان اعضای خانواده حضور دارد ولی دیواری شیشه‌ای به دور خود کشیده و با اطرافیان ارتباط مؤثری ندارد.»

 

این جامعه شناس در ادامه بیان می‌کند: «اغلب در میهمانی‌های خانوادگی و دوستانه مشاهده می‌کنیم که همه در گیر تلفن همراهشان هستند و برخی از نوجوانان به جای ارتباط کلامی با همسالان خود، متأسفانه از طریق شبکه‌های اجتماعی یا تلگرام با یکدیگر صحبت می‌کنند، یعنی شخص در میان اعضای خانواده حضور دارد ولی دیواری شیشه‌ای به دور خود کشیده و با اطرافیان ارتباط مؤثری ندارد.»

 

بچه‌ها می‌بینند پس یاد می‌گیرند

دختر شما هم کفش‌های پاشنه بلندتون رو به پا می‌کنه و کیف شما رو بر میداره تا خاله بازی کنه؟، پسر بچه تون رو دیدین که مثل شما راه بره و ادای سیگار کشیدن شما رو دربیاره؟ تا حالا به بازی کردن دختر تون با عروسک هاش دقت کردین؟برای یادآوری نقش والدین در رفتارهای کودکان می‌توان این سؤال‌ها را از آنها پرسید

 

تا به آنها یادآوری کرد که والدین نخستین الگوی کودکان هستنند. به طوری که حتی روانشناسان هم اعتقاد دارند که رفتار والدین تأثیر بسزایی در رفتارهای آینده فرزندان آنها دارد.دکتر آب روشن هم با تأیید این موضوع می‌گوید: الگوهای رفتاری فرزندان، وابستگی مستقیمی به رفتارهای مادران دارد

 

لذا نخستین قدم به سوی انحراف از هنجارهای اجتماعی زمانی آغاز می‌شود که فرزند از حیطه نظارت والدین خارج شود. در واقع مشاهده می‌کنیم که در خلأ الگوهای رفتاری شایسته، فضای مجازی در اجتماعی کردن فرزند پر رنگ می‌شود.

 

 

فرزندان ارشد خانواده هوش بیشتر دارند


فرزندان ارشد خانواده هوش بیشتر دارند


فرزندان ارشد خانواده هوش بیشتر دارند

فرزندان ارشد خانواده هوش بیشتر دارند

فرزندان ارشد خانواده هوش بیشتر دارند 

تحقیقات نشان داده است که فرزندان ارشدی که اول به دنیا آمده اند نسبت به سایر فرزندان بعدی هوش بیشتری دارند و موفقیت بیشتر شامل آن ها خواهد شد. نتایج یک پژوهش نشان داد فرزندان ارشد خانواده باهوش‌تر از فرزندان دیگر هستند.نتایج یک پژوهش جدید نشان می‌دهد فرزندان ارشد خانواده باهوش‌تر از خواهر یا برادرهای کوچک‌تر خود هستند.

 

به نوشتۀ روزنامۀ گاردین، پژوهشی که در دانشگاه ادینبورگ با همکاری دانشگاه سیدنی انجام شد، نشان می‌دهد که فرزندان اول خانواده، نسبت به برادرها و خواهرهای کوچک‌تر خود، بهرۀ هوشی بالاتری دارند و از مهارت‌های تفکر بهتری برخوردارند.بر اساس یافته‌های این پژوهش، این مسئله می‌تواند به این دلیل باشد که بچه‌های بزرگ‌تر تحریک‌های ذهنی بیشتری دریافت می‌کنند.

 

با اینکه والدین معمولاً سطح یکسانی از حمایت عاطفی را برای فرزندانشان فراهم می‌کنند، اما فرزندان اول توجه کامل و تقسیم‌نشدۀ پدر و مادر را دریافت می‌کنند و والدین همواره به آن‎ها تکالیفی را محول می‌کنند که مهارت‌های تفکر را بیشتر پرورش می‌دهد.

 

این پژوهش بر روی ۵ هزار کودک از دوران پیش از تولد تا سن ۱۴ سالگی با در نظر گرفتن عواملی همچون پیشینۀ خانوادگی و شرایط اقتصادی انجام شد.در این پژوهش، فرزندان نخست خانواده‌ها نمرات بالاتری در آزمون‌های خواندن و واژگان کسب کردند که به گفتۀ پژوهشگران می‌تواند نشانگر «تأثیر ترتیب تولد» باشد.

 

این مسئله به معنای آن است که فرزندان ارشد همواره در تحصیلات خود موفق‌ترند و در آینده شغل‌های بهتر با درآمدهای بالاتری نصیبشان می‌شود.‌دکتر آنا نوئوو چیکرو، از پژوهشگران دانشگاه ادینبورگ، گفت: «نتایج پژوهش ما نشان می‌دهد تغییرات عمده در رفتار والدین با کودکان، می‌تواند علت تغییرات در نتایج تحصیلی و شغلی فرزندان را به‌خوبی توضیح دهد.»

 

پیش‌تر نیز نتایج پژوهشی که در دانشگاه کالیفرنیای امریکا انجام شده بود نشان داد والدین معمولاً فرزند اول خود را بیش از سایر فرزندان دوست دارند.اما فرزند ارشد خانواده بودن همیشه هم خوب نیست. طبق پژوهشی که در سال ۲۰۰۹ انجام شد، فرزندان اول خانواده دو برابر بیشتر از خواهر و برادر کوچک‌تر خود، برای کسب موفقیت در مدرسه تحت فشار هستند.

 

 

تشریح نقش مهم پدران در تربیت فرزندان


تشریح نقش مهم پدران در تربیت فرزندان


تشریح نقش مهم پدران در تربیت فرزندان

تشریح نقش مهم پدران در تربیت فرزندان

تشریح نقش مهم پدران در تربیت فرزندان 

بسیاری از افراد تصور بر این دارند که چون پدران همیشه مشغول کار هستند این مادر است که باید تربیت فرزندان را برعهده گیرد. سال‌هاست که بحران‌های اقتصادی در ایران و جهان و عدم ثبات اقتصادی در گوشه‌وکنار دنیا و از جمله در جامعه خودمان، باعث شده بسیاری از مردان به یک شغل اکتفا نکنند یا مجبور شوند ساعات بیشتری اضافه کاری کنند تا بتوانند از پس مخارج خانواده برآیند.

 

چنین شرایط اقتصادی‌ای علاوه بر پدران، مادران را نیز جزو نان‌آوران خانواده قرار داده و باعث شده بسیاری از همسران همپای یکدیگر کار کنند تا بتوانند زندگی خوبی برای خود و فرزندانشان فراهم کنند.این قضیه تبعات زیادی دارد که یکی از مهم‌ترین آنها این است که نقش پدر در خانواده کمرنگ می‌شود و نمی‌تواند نقش فعالی در تربیت فرزندان داشته باشد.

 

البته برخی پدران نیز با وجود اینکه وضعیت شغلی‌شان مناسب‌تر است و وقت آزاد بیشتری دارند، باز هم تصور می‌کنند تربیت بچه‌ها برعهده مادر است و نقش فعالی در تربیت بچه‌ها ایفا نمی‌کنند. آنچه در ادامه این یادداشت به آن اشاره خواهم کرد، نکته‌های مهمی در خصوص اهمیت نقش پدران در امر خطیر فرزندپروری است:

 

نقش پدران در فرزندپروری
۱٫ در قدیم پدرها بسیار مقتدر بودند و رابطه عاطفی با فرزندانشان برقرار نمی‌کردند و نقششان در خانه نان‌آور خانواده بود، اما این تصویر قدیمی از پدرها با تغییراتی که در فضای فرهنگی جامعه ایجاد شده، دیگر پذیرفته‌شده نیست زیرا در‌حال‌حاضر مادران نیز نان‌آور خانواده هستند و نقش عاطفی پدر با فرزندش می‌تواند در موفقیت‌های او در عرصه‌های مختلف بسیار موثر باشد.

 

در یک تحقیق بین‌المللی ثابت شده توانایی تغییر در محیط‌های سخت در کودکانی که رابطه خوبی با پدرانشان داشتند، بیشتر ایجاد شده است. در حقیقت، پدر نسبت به مادر بیشتر می‌تواند توانایی انطباق با شرایط دشوار را به بچه‌ها یاد بدهد و ویژگی‌های مردانه همیشه باید از سوی پدران به بچه‌ها آموزش داده شود…

تشریح نقش مهم پدران در تربیت فرزندان

دخترانی که در خانه مورد حمایت عاطفی پدر واقع شده‌اند در ارتباط با جنس مخالف، احساسی نمی‌شوند

 

۲٫ کودکانی که پدر ندارند، اعتماد به‌نفسشان بالا نیست و حمایت و تکیه‌گاهی برای رشد شخصیتشان ندارند، اما در مقابل کودکانی که پدرشان حضور موثری دارد، انگار دارای یک الگوی مقتدر هستند و ابراز وجود در بچه‌هایی که نقش پدرشان پررنگ است، بیشتر از سایر بچه‌هاست.

 

۳٫ پسرها در ویژگی‌های شخصیتی‌شان مثل قاطعیت، هدف‌گذاری برای زندگی، انتخاب شغل و مهارت دوستی، پدرشان را الگو قرار می‌دهند. در مقابل دخترها بیشتر به حمایت عاطفی پدر نیاز دارند و نوع روابط دخترها با پدرشان در ارتباط با جنس مخالف و در آینده در ارتباط با همسر، خودش را نشان می‌دهد.

 

در حقیقت، دخترانی که در خانه مورد حمایت عاطفی پدر واقع شده‌اند در ارتباط با جنس مخالف دچار تصمیم‌های لحظه‌ای و احساسی نمی‌شوند که علت آن هم این است که از نظر عاطفی اقناع شده‌اند.

 

۴٫ پدر واقعی باید چه ویژگی‌هایی داشته باشد؟ جواب این سوال بسیاری از دغدغه‌های پدرانه را برطرف می‌کند. پدر واقعی نه سلطه‌گر است و نه زورگو. بسیاری از پدران وقتی در خانه حضور دارند مدام به بچه‌ها زور می‌گویند یا آنها را سرزنش و شخصیتشان را تخریب می‌کنند.باید بدانیم پدر نباید زورگو و مستبد باشد، بلکه بسیار اهمیت دارد که قاطع باشد و مهم‌تر اینکه مهارت‌های فرزندپروری را بلد باشد تا بتواند به فرزندانش کمک کند.

 

۵٫ «چون از تو بزرگ‌ترم، پس باید به حرفم گوش کنی.»، «چون من پدر تو هستم، پس هر چی می‌گم درست است.» این جملات یک پیام مشخص را القا می‌کند؛ برقراری رابطه و تربیت بچه‌ها از بالا به پایین. چنین رفتاری باعث می‌شود بچه‌ها از والدینشان فاصله بگیرند و دیگر نمی‌توانند با آنها ارتباط موثری داشته باشند.

 

در واقع، باید برای آموزش به بچه‌ها خود را هم‌سطح آنها در نظر گرفت. اگر مشکلی ایجاد شده باید با فضای مشارکتی و همدلانه بین والدین و بچه‌ها، راه‌حل درست را پیدا کرد. به‌طور مثال فرض کنید دختر شما در مدرسه دچار مشکل شده، راه‌حل درست این است که بگویید: «موضوع چیه؟ چی کار کردی که بچه‌ها با تو دوست نمی‌شن؟

 

تو دلت می‌خواد چه اتفاقی بیفته؟ به نظرت کارت درست بود؟ قبلا که یک دوست خوب داشتی چی کار می‌کردی؟ به نظرت چی کار می‌شه کرد؟» اگر راه‌حلی نداشت می‌توانید به او بگویید: «می‌توانی این راه را انتخاب کنی.»
تشریح نقش مهم پدران در تربیت فرزندان

پدر نباید زورگو و مستبد باشد، بلکه بسیار اهمیت دارد که قاطع باشد

 

۶٫ شاید بگویید با شرایط سخت کاری و مشکلات اقتصادی چطور می‌توان ‌روابط موثری با بچه‌ها برقرار کرد؟ کار سختی نیست، فقط کافی است پدر همدلی باشید؛ یعنی در همان زمان کوتاهی که در منزل هستید برای کودکتان وقت بگذارید و با او بازی و اوقاتی را خلق کنید که او دوست دارد. اگر خیلی خسته هستید

 

به فرزندتان بگویید: «بیا کنارم بشین با هم فیلم ببینیم یا اینکه دوست دارم کنارم بشینی.» حتی وقتی می‌خواهید میوه بخورید، بگویید: «بیا باهم میوه بخوریم یا دوست دارم با تو برم خرید کنم یا قدم بزنم.» بیان این جملات به بچه‌ها در عین حال که اطمینان خاطر به آنها می‌دهد، خستگی شما را هم کم می‌کند.

 

۷٫ معمولا زمانی که همسران آگاهانه تصمیم می‌گیرند بچه‌دار شوند، بعد از به دنیا آمدن بچه برای بسیاری از اتفاقات زندگی برنامه‌ریزی می‌کنند و عاشقانه او را دوست دارند، اما اگر عکس این قضیه اتفاق بیفتد و زن و شوهری ناخواسته بچه‌دار شوند یا اینکه آگاهی‌شان نسبت به مهارت‌های فرزندپروری پایین باشد، ممکن است رفتارشان تفاوت کند و این اتفاق بسیار بد خواهد بود.

 

گاهی برخی والدین به روان‌شناس مراجعه و ادعا می‌کنند فرزندشان را دوست ندارند و زمانی که علت را می‌پرسیم می‌گویند: «فکر می‌کردیم باید بچه‌دار شویم وگرنه علاقه‌ای به بزرگ کردن بچه نداشتیم.» در حالی که پدر یا مادری که فرزندش را دوست داشته باشد در اوج خستگی هم وقتی فرزندش را می‌بیند، تمام خستگی‌هایش از بین می‌رود، بنابراین والدین باید با آگاهی کامل و با برنامه‌ریزی صاحب فرزند شوند.

 

۸٫ زمانی که پدر نقش موثری در خانه ایفا نمی‌کند، تمام مسوولیت‌های بچه‌ها برعهده مادر خانواده می‌افتد و مادر همیشه احساس افسردگی، خستگی و عصبی بودن دارد و تصور می‌کند در خانه مظلوم واقع شده است. همین مساله باعث می‌شود مادر نیز نتواند وظایف مادری خود را به خوبی انجام دهد و روابط موثری با بچه‌ها نخواهد داشت،

 

بنابراین پدر‌ها حتما باید ۳-۲ ساعت در روز کنار بچه‌ها باشند تا مادر نیز بتواند برای خودش وقت بگذارد و به کارهای موردعلاقه‌اش بپردازد. در غیر این صورت مادر همیشه خسته است و از نظر روانی و جسمی توان لازم را برای نقش موثر مادری و فرزندی نخواهد داشت.

 

منبع: هفته نامه سلامت

 

 

دلیل علاقه به مقایسه کردن خودمان با دیگران


دلیل علاقه به مقایسه کردن خودمان با دیگران


دلیل علاقه به مقایسه کردن خودمان با دیگران

دلیل علاقه به مقایسه کردن خودمان با دیگران

دلیل علاقه به مقایسه کردن خودمان با دیگران 

بسیاری از افراد به طور دائم خودشان را با دیگران مقایسه می کنند در حالی که این کار هیچ فایده ای برای پیشرفت آن ها ندارد. در همه ما انسان ها این میل طبیعی وجود دارد که خودمان را با دیگران مقایسه کنیم. اما این میل به مقایسه از بدو تولد همراه ما نیست و در طول زمان در ما ایجاد می شود. در کودکی ما خود را با کسان دیگر مقایسه نمی کنیم. همه در دوران کودکی از موجودیت خود راضی و خوشنود بوده و ویژگی های منحصر بفردشان را دوست دارند.

 

اما با گذشت زمان به ما گفته شد که باید سعی کنیم که از دیگران بهتر باشیم. این حس از زمان ورود به مدرسه پدیدار می شود. از همان سال اول مدرسه والدین و اطرافیان به شما می گویند که باید بهترین و زرنگ ترین شاگرد کلاس خود و یا حتی مدرسه باشد. اگر بخواهید بازی کنید نیز از شما خواسته می شود که برنده بازی باشید

 

و به عنوان بهترین بازیکن مورد تشویق قرار بگیرید. اگر نمراتتان ضعیف باشد شرمنده و حتی سرزنش می شوید. رفته رفته به این باور می رسیم که برای این که شاد باشیم و دیگران را نیز شاد کنیم باید از دیگران بهتر باشیم. برای بهتر بودن از دیگران نیز باید بیشتر تلاش کرده و از هر وسیله ای استفاده کنیم.

 

رسیدن به این هدف برای انسان غیر ممکن است زیرا همه نمی توانند در این کره خاکی از دیگران بهتر باشند. این موضوع از لحاظ تئوریک غیرممکن است. نتیجه این امر را می توانید در جامعه متمدن و مدرن و البته سرخورده و عصبانی امروزی ببینید زیرا همه نمی توانند و نتوانسته اند به اهدافشان برسند.

 

حس رقابت و مقایسه از دوران کودکی در ذهن ما انسان ها کاشته می شود. این حس به تدریح بیشتر و بیشتر در ذهن ما ریشه دوانده و به جزئی جدایی ناپذیر از ذهن و طرز تفکرمان تبدیل می شود. در نتیجه در اولین مواجهه با افراد جدید به فکر مقایسه و رقابت با آن ها هستیم.

 

کار زیادی در مورد حسی که جزئی از وجود ما شده است نمی توانیم بکنیم اما می توانیم به روش های زیر از این حس مقایسه برای داشتن یک زندگی بهتر استفاده کنیم.

 

۱- به برتری هایی که نسبت به دیگران دارید فکر کنید

وقتی که می خواهید خودتان را با دیگران مقایسه کنید روی نقاط قوت خود تمرکز داشته باشید. یاد بگیرید به خاطر چیزهایی که دارید و دیگران فاقد آن ها هستند شکرگزار باشید.

 

۲- از دیگران یاد بگیرید

 به گزارش پارس ناز اگر می خواهید در زندگی موفق باشید با کسانی همکاری کنید که از شما بهتر باشند و بتوانید چیزی از آن ها یاد بگیرید. اگر یک نفر بهتر از خودتان را در کنارتان نداشته باشید انگیزه ای برای تلاش بیشتر نخواهید داشت. از اینرو وقتی که با یکی بهتر از خودتان آشنا می شوید سعی کنید از او یاد بگیرید تا حتی اگر نتوانستید به مرتبه او برسید دستکم بتوانید در آینده از موقعیت کنونی خودتان بهتر باشید.

 

۳- به برتری های دیگران احترام بگذارید

انتقاد از کسانی که از شما بهترند با پیدا کردن نقطه ضعف آنان کار درستی نیست. نقاط ضعف یک شخص باعث از بین رفتن نکات قوتش نخواهد شد. یک فرد خلافکار یا ناسالم نیز وقتی جانش را برای نجات دیگری به خطر می اندازد باید مورد تجلیل قرار گیرد. وقتی که روی نقاط قوت شخصیت افراد دیگر تمرکز داشته باشید رفته رفته آن نقات قوت را در خود ایجاد و نهادینه می کنید. اگر روی نکات ضعف آن ها تکیه کنید در آینده ای نزدیک شما نیز به آن ضعف ها دچار خواهید شد.